معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

609

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

مىداشتى ، از بسيارى حسن و جمال و فضل و كمال وى ما را نيز با وى محبّت بسيار بود و ليكن خوابى ديد كه ما را از آن كراهت آمد . گفت : چه ديده بود ؟ گفتند : خواب وى مأوّل به آن بود كه وى پادشاه شود ، و ما چون بندگان پيش او ايستاده باشيم و مر او را سجده كنيم . گفت : اكنون ملك شد يا نه ؟ گفتند : طهارت ذات و نقاوت صفات وى دليل آن بود كه وى بهشتى باشد ، مگر در بهشت آن دولت مساعدت نمايد و اگر او را گرگ نخوردى يمكن كه در دنيا نيز بمنصب سلطنت فايز گشتى . فرمود : كيفيّت واقعهء گرگ خوردنش چگونه بود ؟ گفتند : بصحرا برون رفته بوديم و با ما همراه بود و در آن وقت مر او را گرگ بخورد . فرمود : هر چند مىخواهم شما راست گوئيد ، شما از طريقهء صدق انحراف مىنمائيد وقتى كه با شما همراه بوده باشد و شما ده نفر مرد با قوّت و شوكت . چگونه بگذاشتيد كه او را گرگ بخورد ؟ گفتند : آن ساعت ما پيشتر رفته بوديم و او را نزد قماشهاى خود گذاشته ، در آن وقت گرگ بر وى دست يافته او را هلاك گردانيد . گفت : كودك خورد را تنها پيش متاعهاى خود كسى چگونه گذارد ؟ و چرا يكى از شما پيش وى ننشستيد ؟ ظاهر آنست كه در اين سخن كاذبيد ، با آنكه من شنيده‌ام كه گوشت پيغمبران بر درندگان حرام است ، گرگ پيغمبرزاده همچنين را چگونه خورد ؟ گفتند : پيراهن خون‌آلود وى بنشانى نزد پدر برديم .